ميرزا محمد حيدر دوغلات

714

تاريخ رشيدى ( فارسي )

گاوميش داشتند . بابر شرح مىدهد كه چگونه در 900 هجرى سپاهى را براى غارت آنان فرستاده و 20000 گوسفند و 1500 اسب به غنيمت گرفتند و در آن وضعيت تهيدستيى ميان سربازانش تقسيم كرده است . ( بابرنامه ، ص 35 ) . ( 34 ) . ضميمه مصحح فارسى در ارتباط با شجره‌نامه شاهى بيگ خان و بازماندگان ابو الخير خان : « شيبك [ شاهى بيگ ] خان بن بوداق سلطان بن ابو الخير بن دولت شيخ اوغلان بن ايلتى اوغلان بن فولاد اوغلان بن ايبه خواجه بن تغتاى بن بلغان بن شيبان بن چنگيز خان . » ( احسن التواريخ ، حسن بيگ روملو ، به اهتمام دكتر عبد الحسين نوائى ، بنگاه ترجمه و نشر كتاب ، 1349 ه ش ، ج 1 ، ص 162 ) ؛ « شيبك خان بن ابو الخير خان بن دولت شيخ بن ابراهيم سلطان بن فولاد اوغلان بن مينگتمور بداقول بن جوجى بوقا بن شيبان بن جوجى بن چنگيز خان . » ( فهرست نسخ خطى فارسى در موزه بريتانيا ، چارلز ريو ، ج 1 ، ص 104 ) ؛ « شيبك خان بن ابو الخير خان بن دولت شيخ بن ابراهيم بن پولاد بن منگو تيمور بن بداقول بن جوجى بوقا بهادر بن شيبان بن جوجى بن چنگيز خان . » ( نسب‌نامه خلفا و شهرياران و سير تاريخى حوادث اسلام ، زامباور ، ترجمه و تحشيه محمد جواد مشكور ، ناشر كتابفروشى خيام ، 1356 ، ص 404 ) ؛ « شيبك خان بن شاه بداق خان بن ابو الخير بن دولت شيخ اوغلان بن ابراهيم اوغلان بن منگ تيمور بن ايدل اوغل بن جوجى بوقاخان يسبوقا بانيان بهادر بن شيبان بن جوجى خان بن چنگيز خان . » تاريخ قيچاق خانى ، خواجم قلى بيگ بلخى ( قپچاق خان ) ، نسخه عكسى از روى نسخه خطى كتابخانهء بادليان ، متعلق به كتابخانه مركزى دانشگاه تهران ) . ابو الخير خان در 873 هجرى درگذشت تكملة الاخبار ، عبدى بيگ شيرازى ( نويدى ) ، با مقدمه و تصحيح و تعليقات دكتر عبد الحسين نوائى ، نشر نى ، چاپ اول ، 1369 ه ش ، ص 160 ) وى يازده پسر داشت : شاه بداغ ( بوداق ) ؛ خواجه محمد ؛ احمد ؛ محمد سلطان ؛ حيدر ؛ سنجر ؛ ابراهيم ، كوچكونجى ، سيونج خواجه ، آق فولاد ؛ و بابا سلطان . ( تاريخ راقم ، مير سيد شريف راقم ، نسخه خطى كتابخانه مركزى دانشگاه تهران ، ص 86 ) ( م ) . ( 35 ) . 909 ( م ) . ( 36 ) . يعنى اوزبكان بايد قلمرو تنبل را ويران مىكردند . ( 37 ) . ظاهرا « آى ، آى » خوانده مىشود و احتمالا به معنى « در حال آمدن » است . ( م ) . ( 38 ) . ر . ك : ص 713 ، پىنوشت شماره 33 . از موقعيت جگيراك و آنچه از پى مىآيد ، معلوم مىگردد كه توروق شاران يكى از دره‌هاى دامنه كوهستان آلاى است . اين ناحيه نبايد از جنوب و شرق كند بادام دور بوده باشد . ( 39 ) . ظاهرا اشاره به قولى است كه در مورد امان‌نامه داده شده بود . ( 40 ) . شهر قديمى آمويه يا آمل در سه يا چهار مايلى كرانه چپ جيحون ، بر سر راه مرو به بخارا قرار داشت . اسپرينگر به تبعيت از جغرافىدانان عرب ، فاصله آن را از مرو 36 فرسخ از بخارا ، به نقل از يك منبع ، 19 فرسخ و به نقل از منبعى ديگر 24 فرسخ حساب كرده است . در كرانه راست ، گذرگاهى به فربر ( فاراب ) وجود دارد . اين نام هنوز در نقشه‌هاى جديد ، نزديك چهار جوى ديده مىشود . محل اخير در حقيقت نشان دهنده آمويه باستان است . بعضى از نويسندگان عرب گفته‌اند كه نام رودخانه - آمو - از نام شهر مأخوز گرديده اما احتمال عكس اين قول نيز وجود دارد . سياحان چينى دورهء مغول ، نام رودخانه را آمو و آن - بو نوشته‌اند . در نسخه تركى مورد استفاده آقاى راس ، هرجا نام فارسى آمويه بوده ، به صورت آمور نوشته شده است . در هر حال افزودن دومى در ترجمه‌هاى تركى بر اسامى بيگانه ، چنان كه در ص 230 ، پىنوشت شماره 412 در مورد اورسانگ گفته شد ، غير معمول نيست . ( ر . ك : اسپرنيگر ، ص 16 و 17 و نقشه يك . برتشنيدر 2 ، ص 62 ) .